كودكان، نوجوانان و جوانان حاضر در عرصه کربلا

 

یکی از جلوه های باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه السلام رنگ و بوی خاصی بخشید. برخی از این جلوه ها عبارتند ا

* عبدالله ابن الحسن:

«اَلسَّلامُ عَلي عَبدِاللّهِ بنِ الحُسين الطِّفل الرَّ ضيع الَمرمي الصِّريع المشحَّوادَما… الَمذبوحِ بالسَّهمِ في حِجرِ اَبيهِ لَعَنَ اللّه راميه…»۱
سلام بر عبدالله شيرخوار فرزند حسين كه هدف تير قرار گرفت و در خون خود غوطه ور شد… و سرش به وسيله تير دشمن، در آويخته شد، ذبح گرديد. خداوند قاتل او را لعنت كند

عبدالله ابن الحسين (ع) كودك شيرخواري بود كه در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود.۲ و از تولد تا شهادتش شايد بيشتر از يك ساعت نگذشت.
مادرش امّ اسحاق دختر طلحه بن عبيدالله ابن تيميه است رباب كساني كه رباب را مادر عبدالله مي‏دانند. او را با علي اصغر يكي مي‏دانند و اين صحيح نيست.
امام حسين (ع) پس از شهادت تمام ياران و اصحاب به سوي خيمه‏ها رفت و از اسب پياده شد و بر در خيمه نشست. در اين حال نوزاد را كه در همان ساعت به دنيا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت.۳ سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارك را در دهان او برد،۴ و كامش را برداشت همين كه خواست براي وداع نوزادش را ببوسد، عبدالله بن عقيقه الغنوي۵ تيري از كمان رها كرد، آن تير بر گلوي نازك كودك نشست و او را در آغوش پدر سر بريد.
امام حسين (ع) تير را از گلوي كودك بيرون كشيد و او را به خونش آغشته ساخت و فرمود:
«وللّهِ لانتَ اكرمُ علي اللّهِ مِن الاّقَهِ وَ محمّد اَكرَمُ عَلَي اللَّهِ مِنْ صالحِ»
به خدا سوگند كه تو از ناقه بر خداگرامي‏تري و محمد هم از صالح بر خدا گرامي‏تر است.۶
سپس او را پهلوي فرزندان و برادرزادگان خود نهاد.
علي ابن‏الحسين الاصغر (علي اصغر):
علي اصغر كودك شيرخوار امام حسين (ع) و مادرش رباب دختر امرءالقيس مي‏باشد. معروف است كه علي اصغر (ع) در كربلا شش ماه داشت.
ابو مخنف مي‏نويسد:…. «وَلِهُ مِنَ الغمر سِتَّةُ اَشهُرٍ»۷
او علي اصغر، شش ماه داشته است.
محل تولد حضرت، مدينه بوده است. علي اصغر (ع) به همراه پدر، مادر و بستگان خويش به كربلا آورده شد. درباره نحوه شهادت اين طفل شيرخوار روايات و تواريخ مختلف است كه به آنها اشاره‏اي مي‏رود.

امام (ع) در اوج مصيبتها و فجايعي كه برايش اتفاق بود و ياران و فرزندان و برادران و بستگانش همه به شهادت رسيده بود و هيچ‏كس جز زنان و كودكان باقي نماندند، صداي استغاثه حضرت به گوش زنان رسيد، صداي زنان به ناله بلند شد. امام با شنيدن ناله جانسوز آنها به خيمه‏ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود:
ناوِوني عَلِيّا اِبني الطَّفل حَتَّ اَودّعهُ۸
پسر كوچكم علي را به من بدهيد تا با او وداع كنم.
آنان علي اصغر را به آن حضرت دادند. امام او را گرفت و در دامن خود قرار داد و در حالي كه سر را براي بوسيدن پايين مي‏برد فرمود:

«ويلُ لهؤلاءِ القَومِ اذاكان جَدُّكَ مُحَمَّدٍ المصطفي خَصمُهُمْ»
و اي بر اين ستمكاران، آن گاه كه جدّت حضرت محمد (ص) دشمن ايشان باشد.
پس او را بوسيد و با او وداع كرد، هنگامي كه خواست او را به خواهرش ام‏كلثوم بدهد، چنين سفارش فرمود:

خواهرم! تو را سفارش مي‏كنم كه به بهترين وجه از علي اصغر نگهداري كني. زيرا او كودك كوچك شش ماهه‏اي است و به مراقبت شما نياز دارد.۹
ام كلثوم عرض كرد: برادر اين كودك تشنه است، جرعه آبي به او بنوشان. امام حسين (ع) دوباره علي اصغر را در آغوش گرفت و به سوي دشمن رفت و در برابر آنان ايستاد و فرمود:
«يا قَومُ اِن لَمْ ترحموني فَارحُموا هذاالطِّفل۱۰ اَمّا تَرَوْنَهُ كَيفَ يَتَلظّي عطشا»۱۱
اي مردم! اگر به من رحم نمي‏كنيد پس به اين كودك شيرخوار رحم كنيد. آيا او را نمي‏بينيد كه چگونه از شدت تشنگي دهانش را باز و بسته مي‏كند
در اين هنگام هرملة بن كامل اسدي تيري از كمان رها كرد و آن كودك را در آغوش پدربزرگوارش ذبح كرد.

«فَذَبَحَ الطِّفلُ مَنَ الَريد ال الوريد اَوِ الاُذنِ اِلي الاُذُنْ»۱۲
از رگ تا رگ يا گوش تا گوش آن طفل بريده شد.

امام حسين (ع) با سرعت به خيمه بازگشت وتير را از گلوي علي اصغر بيرون كشيد و او را به خواهرش زينب سپرد، سپس دستهايش را از خون گلوي او پر كرد و به آسمان پرتاب كرد۱۳ و فرمود:

خدايا بين ما و اين مردم كه ما را دعوت كردند تا ياريمان كنند امّا ما را كشتند، حكم بفرما.۱۴

سيد بن طاووس در لهوف مي‏نويسد: امام حسين (ع) پس از پاشيدن خون كودك شيرخوار به آسمان چنين فرمود:

… آنچه از ما مصيبت بر من نازل مي‏شود برايم آسان است زيرا خداوند آن را مي‏بيند…
و امام باقر (ع) فرمودند:

«فَلَمْ يَسْقَطْ مِنْ ذلكَ الدّم قطرة الي الارض»
از آن خوني كه حسين (ع) از گلوي علي اصغر به سوي آسمان پاشيد يك قطره هم بر روي زمين نيفتاد.

حضرت علي اكبر (ع):

علي اكبر بين سالهاي ۳۳ تا ۳۵ هجري قمري از مادر بزرگوار به نام ليلي دختر ابي مرّة بن مسعود ثقفي در شهر مدينه چشم به جهان گشود و در مكتب انسان ساز امام حسين (ع) تربيت شد و علم، ادب، كمال، ايثار و شهادت را از وجود مقدس سبط اكبر، امام حسين (ع) فرا گرفت و در هيچ زماني از اطاعت امامت و حمايت اهداف ولايت كوتاهي نكرد و تا آخرين نفس و قطره خون از امام زمانش دفاع كرد.

در مورد سن اقوال مختلفي وجود دارد از جمله:
* ابن شهر آشوب در مناقب و طبرسي در اعلام الوري و شيخ مفيد در ارشاد، سن حضرت را هيجده يا نوزده سال نوشته‏اند.
* ابن نماي حلي در مشيرالاحزان بيست يا بيست وسه آورده است.

* ابن ادريس حلّي در خاتمه كتاب بع السرائر (ص ۶۵۵) مي‏نويسد: با توجه به اينكه حضرت علي‏اكبر (ع) در زمان خلافت عثمان به دنيا آمده، سن حضرت بين بيست و پنج و بيست و هفت سال بوده است. مرحوم محدث قمي در نفس المهوم۱۵ و مقّرم در رساله علي‏اكبر و ذبيح الله محلاتي در فرسان الهيجاء به همان سن ۲۷ سال ارجحيت مي‏دادند.
سقاي جوان كربلا
يكي از كساني كه در كربلا به فضيلت آب آوري دست يافت، حضرت علي اكبر (ع) بود. در حديث از امام صادق (ع) چنين نقل شده است كه امام حسين (ع)، حضرت علي اكبر (ع) را در روز هشتم محرم به همراه سي سوار به سوي آب فرستاد. آنان خود را به خيل لشگر دشمن زدند و بدون هيچ ترس و هراسي به پيكار پرداختند و پس از يك درگيري سخت، به آب رسيدند و ظرفها را پر كردند و به خيمه‏ها بازگشتند، حضرت علي اكبر دوست داشت كه آب زودتر از خودش به تشنگان خيام امام (ع) برسد و حتي آماده بود تا جانش را فداكند امّا يك قطره آب بر زمين نريزد۱۶٫

اولين شهيد بني‏هاشم

علي اكبر (ع) اولين نفر از بني‏هاشم است كه در روز عاشورا در كربلا شهيد شد۱۷

در زيارت ناحيه نيز چنين آمده است:

«اَلسَّلام عَليكَ يا اَوَّلَ قتيل من نَسلٍ خَيرِ سليلٍ…»۱۸
سلام بر تو اي اولين شهيد از دودمان بهترين نسل…

حضرت علي اكبر در زمان تاختن به ميدان عين خورشيدي مي‏ماند كه از افق ميدان طلوع كرده است. ناگهان دشمن، جمال حضرت محمد (ص) عصمت فاطمه و شجاعت حسين (ع) را در برابر خود مشاهده كرد.۱۹
علي اكبر با رشادت كامل با دشمن جنگيد و بالاخره در كمال شقاوت دشمن نابكار حضرت را با لب عطشان به شهادت رساندند.
هنگامي كه امام حسين (ع) در كنار بدن پاك ومطهر حضرت علي اكبر حاضر شد با صداي بلند گريست و تا آن زمان هيچ كس صداي گريه آن حضرت را نشنيده بود.۲۰
جوانان بني‏هاشم پيكر علي اكبر را به سوي خيام مي‏بردند كه بانوان خاندان وحي از خيمه‏ها بيرون ريختند و چون او را غرقه در خون و مالامال از زخم نيزه و تير مشاهده نمودند، با سينه‏هاي سوخته و موهاي پريشان و ناله‏هاي جانسوز به استقبالش آمدند و خود را بر او انداختند. در پيشاپيش آنان حضرت زينب كبري (س) بود.۲۱

حسن بن حسن (مثني):

حسن بن حسن معروف به حسن مثني يكي از پسران امام حسن مجتبي (ع) است. كنيه آن بزرگوار ابو محمد و مادرش خوله دختر منظور قزاريه است.۲۲ و به روايتي مي‏گويند او در روز عاشورا نوجواني هفده ساله بوده است۲۳٫

ابوالحسن شعراني مي‏نويسد: تزويج حسن مثني و فاطمه دختر امام حسين (ع) در همان ايام خروج امام حسين (ع) از مدينه يا در راه مدينه و كربلا بوده است و فاطمه در كربلا نو عروس بود۲۴٫
حسن مثني همراه امام حسين (ع) در كربلا حاضر بود و در روز عاشورا به ميدان جنگ رفت و با دشمنان خدا جنگ سختي كرد۲۵

سيد بن طاووس مي‏نويسد: حسن مثني هفده نفر را به خاك هلاكت انداخت و هيجده زخم بر بدن مباركش وارد شد۲۶٫

مقرم مي‏نويسد: دست راست او نيز قطع شده بود۲۷ براثر زخمها و خونريزي زياد بيهوش در ميدان افتاده بود. دشمن خيال كرد او نيز شهيد شده است.
روز يازدهم وقتي به دستور عمر سعد سرهاي شهدا را جدا كردند، ديدند او هنوز زنده است. اسماء بن خارجه فرازي يكي از سربازان دشمن كه به مادر او نسبت داشت گفت: او را به خاطر من واگذاريد. او را رها كردند و اسماء حسن مثني را به كوفه برده وقتي اين حكايت را براي عبيدالله نقل كردند گفت او را براي ابي حسّان واگذاريد، پسر خواهر اوست. اسماء او را معالجه كرد و به مدينه فرستاد.۲۸

ابوبكر بن‏الحسن (عبدالله اكبر):

نوجوان ديگري كه روز عاشورا در كربلا حضور فعالي داشت، ابوبكر پسر امام حسن مجتبي (ع) معروف به عبدالله اكبر است۲۹٫ مادر بزرگوار او كنيزي به نام رمله بود. او پس از ازدواج برادرش حسن مثني، نزد امام حسين (ع) مي‏رود و سكينه دختر عموي خود را خواستگاري و عقد مي‏كند۳۰٫
بسياري از مورخان نوشته‏اند كه در روز عاشورا حضرت سكينه (س) عقد بسته پسر عمويش عبدالله اكبر بود و تا لحظه شهادت او مراسم زفاف انجام نشد۳۱٫

امّا ازدواج اين دو برادر (حسن مثني و عبدالله اكبر) با اين دو خواهر (فاطمه و سكينه) از مسلّمات تاريخ است. در زيارت ناحيه مقدسه مي‏خوانيم:
«اَلسَّلام عَلي ابي بكر بن الحسن بن علي الزكي الولي المرمّي بالسّهم الَّروي لعَنَ اللهُ قاتلهُ عبدالله بن عقبه الغنوي»۳

سلام بر ابوبكر پسر حسن بن علي بن ابي طالب كسي كه پاك و دوست داشتني بود، كسي كه با تير دشمن از پاي درآمد. خداوند قاتل او، عبدالله عقبه غنوي را لعنت كند.

عبدالله اصغر:

عبدالله اصغر پسر يازده ساله۳۳ امام حسن (ع) روز عاشورا در كربلا حضور داشت. برخي از مورخان مادرش را زينب دختر سليل (سيع) بن‏عبدالله۳۴ و بعضي ديگر او را كنيز دانسته‏اند.۳۵
اين كودك كنار عمويش امام حسين (ع) در قتلگاه شهيد شده است. امام حسين (ع) مجروح و خونين، غريب و تنها در قتلگاه افتاده است و دشمنان او را محاصره كرده‏اند. عبدالله اين صحنه جگر سوز را مي‏بيند. براي دفاع هرچند ناچيز به ميدان مي‏رود و خود را به عمويش مي‏رساند و كنار آن حضرت مي‏ايستد. در اين هنگام مردي از قبيله يتم به نام بحربن كعب شمشير كشيد تا آن را بر امام (ع) فرود آورد، عبدالله اصغر گفت: اي پسر زن ناپاك آيا مي‏خواهي عموي مرا بكشي؟ او شمشيرش را فرود آورد، عبدالله دستش را سپر كرد تا به امام (ع) اصابت نكند، دست او قطع شد و به پوست آويزان گشت. عبدالله صدا زد: يا عمّاه، يا امّاه (اي عمو جان، اي مادر) در اين هنگام امام حسين (ع) او را گرفت و به سينه چسباند و فرمود:

اي پسر برادرم صبركن. اين زخم شمشير و مصيبت را خير به حساب بياور، زيرا به زودي خداوند تو را به پدران شايسته‏ات رسول خدا (ص) و علي بن‏ابيطالب (ع) و حمزه و جعفر و حسن بن علي كه درود خدا بر آنان باد ملحق خواهد ساخت. عبدالله هنوز در دامن عموي بزرگوارش بود و به دلجويي او گوش داشت كه حرملة بن كامل اسدي، گلوي نازك وي را هدف تير قرار داد و او را در آغوش امام حسين (ع) سر بريد۳۶٫

عمرو بن الحسن:

يكي ديگر از كودكاني كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا به اسارت رفت، عمروبن الحسن (ع) بود. بعضي او را عمربن الحسن نوشته‏اند.
تاريخ درباره او چيزي بيش از آنچه در ذيل مي‏آيد ذكر نكرده است:

طبري مي‏نويسد: يك روز يزيد، علي بن الحسين (ع) را فرا خواند. امام سجاد (ع) با عمرو بن الحسن كه پسر كوچكي بود نزد يزيد رفت، خالد پسر يزيد لعنت الله عليه كه تقريبا با عمر و هم سن و سال بود نيز حضور داشت. يزيد به عمرو گفت: آيا با پسر من كشتي مي‏گيري

عمروگفت: نه، امّا يك چاقو به من و يك چاقو به او بده تا با يكديگر بجنگيم. يزيد اين سخن شجاعانه عمرو را شنيد. فرزند خود را در آغوش گرفت و بر سينه چسباند و گفت: اين خويي است كه من از اخترم مي‏شناسم آيا مار جز مار مي‏زايد۳۷٫
كنايه از اينكه عمرو بن الحسين (ع) شجاعت و دلاوري را از پدران و اجداد خود به ارث برده است۳۸٫

احمد بن الحسن (ع):

مامقاني مي‏نويسد: احمد فرزند امام حسن مجتبي (ع) در سن شانزده سالگي همراه عموي بزرگوارش در كربلا حضور داشت و روز عاشورا پس از يك مبارزه شديد به شهادت رسيد. مادر بزرگوار او امّ بشر اخترابي مسعود انصاري در ميان بانوان اهل بيت در كربلا بود.

احمد بن‏الحسن نوجواني شجاع و بي‏باك بود. او از امام حسين (ع) اجازه نبرد گرفت و به ميدان رفت.
در اين نبرد هشتاد نفر را به هلاكت رساند، بارجز خواني بسيار زيبايش به دشمن مي‏تاخت و امّا براي رفع تشنگي به پيشگاه مظلوم كربلا امام حسين (ع) مي‏آمد كه امام (ع) فرمودند بزودي بوسيله جدّت رسول اكرم (ص) سيراب مي‏شوي.

و بالاخره در اين مبارزه كه تعداد كثيري از افراد دشمن را به هلاكت رساند در آخر دشمنان زخم خورده با شدت بيشتري او را محاصره كردند و از پايش در آوردند۳۹٫

قاسم بن‏الحسن (ع)

يكي ديگر از نوجوانان شجاع و نيرومندي كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت، حضرت قاسم فرزند امام حسن مجتبي (ع) بود مادر او همان مادر عبدالله اكبر يعني رمله بود.
با اينكه تاريخ زندگيش مشخص نيست امّا لحظات عشق و ايثار او در روز عاشورا از شخصيت والاي او، روح بلندش، معرفت و دينداريش، وفاداري، شجاعت، محبت، جانبازيش خبر مي‏دهد.
مجلسي مي‏نويسد: در اكثر روايات آمده است كه قاسم بن‏الحسن نوجواني نابالغ بود. آنگاه كه امام حسين (ع) او را آماده رزم، ديد، دست در گردن او انداخت و گريست. قاسم نيز به گريه افتاد. آنقدر گريه كردند تا از هوش رفتند. هنگامي كه به هوش آمدند، قاسم از عموي بزرگوارش اجازه مبارزه خواست. امام حسين (ع) اجازه نداد، قاسم به التماس افتاد و آنقدر دست و پاي آن حضرت را بوسيد تا اجازه مبارزه گرفت.
حضرت قاسم در حالي كه اشك از چشمهايش جاري بود به ميدان رفت و اين رجز را خواند. اگر مرا نمي‏شناسيد، پس بدانيد حسن فرزند امام حسين (ع) نوه پيامبر اسلام (ص) هستم. اين حسين است كه مانند اسيري گروگان مردم است، خدا آنان را سيراب نسازد، صورتش چون پاره ماهي مي‏درخشيد. با آن كوچكي سي وپنج مرد جنگي دشمن را از پاي در آورد۴۰٫
حضرت قاسم (ع)بعد از جنگ و مبارزه‏اي نابرابر توسط عمرو يعد جراحت شديدي برداشت به‏طور كه قاسم با فرق شكافته، بدن مجروح و پايمال شده از سم اسبهاي دشمن، روي خاك داغ كربلا و در برابر؟ آفتاب سوزان پاي بر زمين مي‏سائيد۴۱٫
حضرت امام حسين (ع) بدن پاك قاسم را در كنار بدن پاك و مطهر حضرت علي اكبر و ساير شهيدان اهل بيت قرار داد و به آسمان روي كرده و فرمود:
خدايا به حساب آنان برس و چندان از آنان بكش و پراكنده ساز تا هيچ‏كس از آنان باقي نماند و هرگز آنان را نيامرز.
اي عموزادگان و اهل بيت من! صبر كنيد كه از اين پس هرگز ذليل و خوار نشويد.
در زيارتنامه معروف ناحيه مقدسه آمده است.
السلام علي القاسم ابن الحسن بن علي المضروب هامَته المسلوب لامته…
سلام بر قاسم پسر امام حسن (ع) آن نوجواني كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگي‏اش را ربود. آنگاه كه عمويش حسين (ع) را به كمك طلبيد، مانند باز تيز پرواز بر بالين او حاضر شد. پاهايش را بر خاك گرم كربلا مي‏سائيد. در اين هنگام امام (ع) فرمود: از رحمت خدا دور باشند قومي كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو را در روز قيامت دشمنشان است.

امام باقر (ع):

 

شيخ مفيد رحمت‏الله عليه مي‏نويسد: امام سجاد (ع) پانزده فرزند داشت كه تنها يكي از آنان در كربلا بود و او امام باقر (ع) بود۴۲٫

مادر بزرگوار امام باقر (ع) فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) معروف به عبدالله است.

امام پنجم (ع) در روز دوشنبه سوم صفر يا اول رجب سال ۵۷ هجري قمري در شهر مدينه چشم به دنيا گشود. او سه سال و نيمه بود كه همراه پدر و جد بزرگوترش در كربلا حضور داشت. با چشمان كوچك خود حوادث خونين عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خويش ثبت كرد.

فرزندان حضرت زينب (عون و محمد بن عبدالله)

در تاريخ كربلا نوجوانان و جوانان بسياري در ركاب سيدالشهداء (ع) بر عليه دشمن غدّار مبارزه نموده‏اند و به درجه رفيع و جايگاه والاي شهادت رسيده‏اند كه از جمله اين عزيزان فرزندان زينب (س) مي‏باشند. حضرت زينب كبري (س) با پسر عموي خود عبدالله بن جعفر بن ابي طالب (ع) ازدواج كرد و صاحب چند فرزند به نامهاي علي، عون، محمد، عباس، ام‏كلثوم شد۴۳٫ عون و محمد در كربلا و روز عاشورا همراه مادرشان و امام حسين (ع) حضور فعال داشتند و به شهادت رسيدند.
شريف كاشاني مي‏نويسد: حضرت زينب (س) پس از شهادت حضرت قاسم، موهاي عون و محمد را شانه كرد و چشمانشان را سرمه كشيد و لباس نو به آن پوشاند و شمشير به كمرشان بست. سپس آن دو نوجوان شجاع را نزد برادر خود برد و برايشان اجازه مبارزه طلبيد. امام فرمود: شايد عبدالله راضي نباشد. عرض كرد: عبدالله راضي است. او خود به من سفارش كرده است كه اگر جنگ روي داد، فرزندان من پيش از فرزندان برادرت بايد به ميدان بروند و جانشان را نثار كنند.
پس از اصرار زياد و سوگند دادن امام به مادر و پدر و جد بزرگوارش، حضرت اجازه فرمود.
محمد و عون، شمشير به دوش، به ميدان آمدند. تا چشم عمر سعد به آن دو طفل افتاد، گفت عجب محبتي اين خواهر به برادرش دارد! او دو نوجوان خود را فداي برادر مي‏كند۴۴

و آنها بعد از يك مبارزه دليرانه محمد به دست عامربن نهشل تميمي به شهادت رسيد. در زيارت ناحيه مقدسه نام محمدبن عبدالله بن جعفر بن ابي طالب (ع) آمده است.
السلام علي محمد بن عبدالله بن جعفر الشاهد مكان ابيه و التالي لافيه و واقيهِ ببدنِه. لَعَنَ اللّه قاتلهُ عامِرِبن نَهشَلِ التَميمي۴۵
سلام بر محمدبن عبدالله بن جعفر كه جايگاه جدش را در بهشت ديد و پس از برادرش به شهادت رسيد و نگهدار بدن برادر بود. خداوند قاتل او عامربن نهشل تميمي را لعنت كند.
و عون در يك نبرد سنگين سه سوار و هيجده پياده از دشمنان خدا را به جهنم فرستاد و در پايان به دست عبدالله بن قطنه الطائي (تيهائي) به شهادت رسيد۴۶٫

در زيارت ناحيه مقدسه مي‏خوانيم:

«السلام علي عون بن عبدالله بن جعفرٍ الطيار حليف الايمانِ و منازل الاقران الناصر للَّرحمنِ التّالي للمثاني و القرآن لعن الّهُ قاتلُِه عبداللّه بن قُطنة الطّائي الَّنهاتي»۴۷

سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر كدام جعفر؟ همان طيار بهشت، هم پيمان ايمان، هماورد همگنان، ياور خداي رحمان و تلاوت كننده قرآن. خداوند قاتل او عبدالله بن قطنه طائي بنهاني را لعنت كند.

فرزندان مسلم (ع)

در جريان كربلاي حسيني حضرت مسلم (ع) به عنوان سفير كبير اباعبدالله (ع) تا پاي شهادت به رسالت سنگين خويش جامه عمل پوشيد و دو فرزند نوجوانش كه براي رسيدن به پدر در بين راه توسط حارث سنگدل به شهادت رسيدند امّا چند تن ديگر از فرزندان مسلم در كربلا حضور داشتند از جمله:
عبدالله بن مسلم بن عقيل:

او به همراهي دائي و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقيه دختر علي (ع) است۴۸٫

او بعد از اذن مبارزه از حضرت امام حسين (ع) در مبارزه با دشمن به ميدان رفت و بعد از يك مبارزه دلاورزانه توسط عمروبن صبيح ميدواي و اسد بن مالك به شهادت رسيد۴۹٫

محمد بن مسلم بن عقيل:

مي‏نويسد: محمد بن مسلم بن عقيل نوجوان دوازده يا سيزده سالي بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسين (ع) شهيد شد. مادر او كنيز بوده است. او شرافت نسب، شهادت و اطاعت از امام زمان خود را براي خويش جمع نموده بود۵۰٫
كودكان اصحاب امام حسين (ع)
از جمله فرزندان اصحاب كه در كربلا حضوري قوي داشتند و به مبارزه با دشمن پرداخته‏اند عبارتند از:
محمد بن ابي سعيد (۱۱ ساله):
كه توسط فردي به نام لقيط بن اياس شهيد شد۵۱٫

 

عمرو بن جناده (۱۱ ساله):

كه در حد توان جنگيد و توسط دشمنان سنگدل سر او جدا شد و به سوي لشگرگاه امام حسين (ع) انداختند. مادرش پيش آمد آن را برداشت و خون از چهره‏اش پاك كرد و بر سينه چسباند و گفت: آفرين بر تو پسرم، اي شادي قلبم و اي نور چشمم.

سپس آن سر را به سينه مردي از سپاه دشمن زد و او را كشت. آن گاه تيرك خيمه را برگرفت و به دشمن حمله كرد و دو مرد را از پاي در آورد و به دوزخ فرستاد. امام حسين (ع) او را به خيمه‏اش برگرداند و در حقش دعا كرد۵۲٫

قاسم بن حبيب بن مظاهر:

كه در كربلا حضور داشت و پسر تازه بالغي بود امّا در كربلا شهيد نشده و قاسم بالاخره در مدتي بعد قاتل پدر را شناسايي كرد و به درك و اصل كرد۵۳٫

بين كودكان و نوجوانان و جوانان حاضر در كربلا از دختران ابا عبدالله (ع) و بني‏هاشم و اصحاب حضرت نيز حضور داشتند كه جداگانه نقش اين عزيزان قابل بررسي است. اسامي اين افراد به شرح زير است:

* فاطمه دختر امام حسين (ع)

* سكينه دختر امام حسين (ع)

* رقيه دختر امام حسين (ع)

* حميده دختر مسلم بن عقيل (ع)

* عاتكه دختر مسلم بن عقيل (ع) (زير دست‏وپا به شهادت رسيد)

و همچنين بايد به محسن بن حسين اشاره نمود كه در دوران اسارت بانوان حرم نزديكي در حلب به دليل فشارهاي وارده بر مادرش سقط گرديد و اين عزيز هم به برادرش پيوست.

البته در فرصتهاي ديگر لازم است كه ابعاد زندگي اين عزيزان به‏طور كامل بررسي شود از جمله به نحوه شهادت آنها يا ادامه زندگي و شيوه زندگي آنها پرداخته شود و اينكه قاتلان اين غنچه‏هاي شكفته شده عاشورائي به غرقاب خون چه كساني و داراي چه شخصيتي بودند. سرانجام زندگي نكبت بار قاتلان آنها چه شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *