اصطلاحات بومی ومحلی مرتبط با کشاورزی

اصطلاحات بومی ومحلی مرتبط با کشاورزی

در روستای دل آباد  هنوز استفاده از اصطلاحات بومی ومحلی  در کشاورزی استفاده می شود که  چند مورد را در زیر بیان می نمایم

 

خید 

در روستای دل آبادبه بخشی از یک زمین زراعی گفته می شود که بین دو مرز قرار گرفته است. خید  ها اندازه مشخصی ندارد و طول و عرض آنها بستگی به طول و عرض محدوده زمین زراعی و نیز وضعیت آب به منظور آبیاری  دارد. در فصول پر آب می تواند خید ها بزرگتر باشند ولی در سالهای خشکسالی معمولا خیدها را کوچکتر می سازند تا زودتر آبیاری گردند.

کرد 

به ضم کاف گاهی معادل خیداست  شاید بهتر باشد بگوییم خیدهای کوچک را کرد می گویند.

پَل :

به مرز بین دو خید که جدا کننده دو خید می باشد و از طرفی برای وارد نشدن آب از یک خید به خید دیگر استفاده می شود پل خید می گویند. پل ها بصورت دستی و با بیل ساخته می شوند .اگر چه امروز دستگاه های مخصوصی ساخته شده است که در مزارع بزرگ با کمک آن پل را می سازند . پل های یک خید در هر بار شخم زدن زمین معمولا شخم زده شده و دوباره ساخته می شوند. پل هایی که بین خید هایی که متعلق به دو شخص مختلف است ساخته می شوند هرگز شخم زده یا تخریب نمی شوند.

شَرّونه(اوشر)

زمانی که آب در مسیر حرکتش با شیبی بیشتر از حالت طبیعی از یک سطح به سطح پایین تری می ریزد باعث ایجاد شرونه می شود . این شرونه گاهی طبیعی و گاهی ساخته دست انسان است. در مسیر حرکت جوی های آب برای اینکه مسیر تخریب نگردد اغلب بوسیله مردم روستا شَرّونه یا شرُنه ساخته شده است. کلمه شرونه  از شَر شَر کردن گرفته شده و به محلی که آب شَرشَر می کند اطلاق شده است.کلمه شرونه یعنی محلی شرشر کردن آب.  شرونه ها  ارتفاعی از  چند ده سانتی متر تا گاهی چند متر را دارا هستند و معمولا مناظر زیبایی را پدید می آورند و هر کدام نامی دارند که خود راهی برای آدرس دادن محل می باشد . گاهی بعضی از اهالی از این شرُنه ها برای اینکه تنی به آب بزنند استفاده می کنند و با قرار گرفتن در زیر آب صفایی می کنند.

برق/ورق

ا. برق در روستا دل آباد معنی خاص خودش را دارد.  در مسیر جوی آب محل هایی  که با بازکردن یا بستن آنها می توان مسیر آب را تغییر داد و از یک جوی به جوی دیگر  و یا از جوی آب به یک خید (زمین زراعی) هدایت کرد برق یا برقِ آب می گویند. کلمات دیگری مشتق از کلمه برق بوجود آمد ه اند مانند برق ور کردن که منظور بستن برق های اضافی و بازکردن برق هایی است که آب را می خواهیم در آنها هدایت کنیم . معمولا کشاورزان قبل از اینکه نوبت آب آنها شود در مسیر جوی حرکت می کنند و کلیه برق های مسیر را تا مزرعه خودشان می بندند تا آب مستقیم به مزرعه آنها برسد و به اصطلاح محلی برقن خور ور مکنن (برق هایشان را آماده می کنند). کشاورزان معتقدند هر نفر در زمان آبیاری اجازه دارد برق آخرین خیدی را که آبیاری کرده است را برای اینکه آب بطور کامل به زمینش وارد شود باقی بگذارد ولی اگر بیش از یک برق را باقی گذاشته باشد مورد قبول نمی باشد و بعنوان کار نادرست و مذمومی از آن نامبرده می شود. برای بستن برق ها در اکثریت موارد از خاک و سنگ استفاده می شود ولی گاهی نیز سنگ های اختصاصی برای برق ها آورده می شود و یا اینکه کیسه ای از کاه پر می گردد و در جلوی مسیر آب گذاشته می شود تا بستن برق راحت باشد. برق بستن در زمانی که آب کم است کار زیاد سختی نیست ولی اگر آب زیاد و در جریان باشد یکی از کارهای سخت است چون آب بطور پیوسته در جریان است و هر چه خاک ریخته می شود آب آن را بلافاصله با خودش می برد.

پلز: به بوته های هندوانه وخیار اطلاق می شود

 

رُب : اشتباه نکنید این رب هیچ ارتباط به رب گوجه فرنگی ندارد. در روستای دل آبادبه بوته های خربزه  هندوانه و خیار سبز رب گفته می شود : مثلا به بوته هندوانه رُبِ هَندُنه گفته می شود.

کَرکُ : در روستای دل آباد به محصول بوته خربزه یا همان  رب خربزه در زمانی که هنوز کوچک است کرک گفته می شود.کرک در واقع مراحل اولیه خربزه می باشد . کرک محصولی ترد و خوشمزه است و بویژه مورد علاقه کودکان می باشد . گاهی بعضی از بوته ها از ابتدا به منظور کرک کاشته می شوند چون کرک ها اگر بخواهند زیاد بزرگ شوند تا تبدیل به خربزه گردند دچار کرم می شوند و غیر قابل استفاده می گردند

خلشه:

خاروخاشاک مزارع

منگال:

همان داس امروزی است که برای درو کردن از آن استفاده می شود

خرمن:

به محل نگهداری گندم قبل از کوبیدن  بوته ها

قوده: به  قرار گرفتن چند دسته اگندم  قوده  گفته می شود

ارباب:

به کسی که ملک زیاد دارد وجند بزگر برای اوکار می کنند

بزگر:

به کسی که برای کس دیگر روی زمین کشاورزی کار می کند ودرصدی از محصول از آن اوست

قوده:دسته کردن گندم وجو تازه درو شده

پخل:بوته خشک گندم وجو

چک: وسیله برای جدا کردن گندم از گاه در خرمن وجابجای گاه در خرمن

چقل/شقل: وسیله ی برای جدا کردن گندم از کاجر

قربیر/قلبر: وسیله ی برای گرفتن خاک  وسنگ از گندم

جوال: کیسه ای برای جابجای گندم وآرد

انبو: کیسه ای گوچکتر از جوال که پوست حیوانات اهلی تهیه می شود

کیله: وسیله ای برای اندازگیری  مقدار گندم

کاجر: به گاه درشت گفته می شود

جق/گردنی: ابزاری که بر گردن خر قرار می گیرد

 

دروازه: وسیله برای خرد کردن پخل /پوته های گندم  در خرمن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *